آهنگ،آهنگ،آهنگ اونی که با هم گوش دادیم اونی که با هاش رو کمرت اشک ریختم
یاد من ،یاد دیوونه بازیام باز هوای سیگار،باز هوای مستی،حس آشنای تجربه نشده ی من حرکات تکراری انگشتام لای موهام
من تنهایی، تنهایی، تنهایی یکی با من هست ولی من با هیچکس نسیتم حتی دیگه تو گوشامو میگیرم پس چرا این خاطرات بیشتر سرم داد میزنن؟؟؟ آهای تو ((تولدت مبارک))
دوس دارم عاشق یه آدمه اسکیزوفرنی(از نوع حاد) بشم
یه آدمه کاملا" درون گرا
تنها حیطه ی تسلطش دنیای خودشه
حتی متوجه ی حرفات نشه
به جز خودش هیچکس نبینه حتی منو
یه نفر که حتی اگه تقاضایی داشته باشه فقط با چشماش بیان کنه
اینطوری می شه با خیال راحت دل داد و عشق ورزید مثل اینکه عاشق یه بت بشی
اونوقت اگه یه روز تو چشاش عشقو دیدی یا یه لبخند یا فقط یه حس قشنگ
حتی خیلی گذرا
بدون که تو شاهکاره خلقتی
به خودت افتخار کن
ببخشید آقا شما اسکیزو فرنی نیستید ؟؟؟
من دارم عشق گدایی میکنم
ترجیحا" خشکل باشید
پینوشت:اطلاعات محدودم میگه اسکیزو فرنی یا جنون جوانی یه بیماری روحیه که فرد کاملا" درونگرا ست و کاملا" بیگانه با دنیای برون٬ با رفتاری غیر قابل پیش بینی٬متاسفانه تو جامعه اونارو دیونه خطاب میکنن
کی می دونه دیوونه کیه یا معنی ش چیه؟؟؟
(اثر خواندن کتاب ورونیکا)
ولی من دارم خرت میکنم
هروز حداقل 1 ساعت مشق نفرت تمرین می کنم تا یادم باشه من ...
(واسه تقویت تنفرم موزیک رپ کمک میکنه)
من همه مدلیشو امتحان کردم از دعا گرفته تا بیخیالی
اما هیچ کدوم طولانی مدت آرامش نمیده
اما نفرت جواب داد.
وقتی واسه قشنگترین خاطرات زندگیت انگشت وسط دستتو نشون میدی
دیگه احتیاجی نیست خودتو آزار بدی
دیگه چه فرقی میکنه ....
فقط مشکله این روش اینه که
1-احساس می کنی قلبت تار
2-هیچ کس و قبول نداری و در برابر هر گونه ابراز ع ش ق حالت تهوع می گیری
(بعضی وقتا هم حالت ترحم)
ما که رسیدیم ته خط ...
حالم از هر چی آدمه رومنسه بهم میخورم
واسه اینه که تحمل آدمای خوب رو ندارم پس خودتو بکش کنار
از من به تو نصیحت که برو بزار از ع ش ق ت جدایی نسیبم شه
منم آدم بدی شدم د عین خود تو
نمی شه کاری کرد باید کنار بیای میگن اسمش زندگیه
خدای نمی خوای زنگ در خونه منو بزنی
چشمای پف کرده ی من خستن
مغزم می خواد هیچی توش نباشه
چیه با ید با هاش کنار بیام؟
باش
اما تا کی ،کی نوبت من می رسه
خدایا مغزم و بشور دوباره پهن کن
دورو برم پر آدمه ولی من بازم تنهام
با همه میخندم اما سهم خوودم اشکه
از ژست تکراریم خسته شدم
از دست کرن بین موهام از دست گذاشتن روی گوشم واسه نشنیدن
از پخش مدام آهنگایی که بار ها و بارها می شنوم
از این لیوانیی که پر و خالی میشه
از بازی مین کامپیوتر
از تکرار خسته گی نا پذیر محیط کوچیکم
من از خودم از قلب بی حسم من از تنهایی درونم از خلا پر نشده ی وجودم خستم
من رد میشم از این یکیم میگذرم اما بازم راه بعدی بنبسته
فاصله ی ببین بدبختیام انقدر کم شده که خوشبختیا رو ندیدم
گفت: مشکل خودته
خدایا خفه کن تکرار کلماتو توی ذهنم
خدای زنگ صداشو خفه کن توی ذهنم
خونه ی بی هم همه
فوران طنین موسیقی کلاسیک زیر پوست دیوار اتاقا
دکلمه ،نوای های های
(باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی...
هر روز دلم در غم تو زار تر است
وز من ، دل بی رحم تو بی زار تر است
بگذاشتیم ،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است )
حس هنری حس اصالت
coffee mix ، computer به سبک مدرن ، بی تناقض
آرامش
.............و اما تنهایی
متوجه شدم یکی از دستام اضافی!!!!!!
نه کینه،نه نفرت،نه تلافی، نه نگاه، نه گذر، نه حس و نه فکر
این گام آخر ،خط بطلان
کاری از من ساخته نیست
آها چرا هست بیقیدی،فراموشی
بقیش با اون
اگه میتونه برگردونه احساس ناب منو
اعتراف میکنم له شدم
ولی من بازم پا میشم
ایندفه فرق میکنه یعنی من میخوام که فرق کنه
دل=نیستی
ولی من هستم چون دلی نیست
دیشب مرد،مرد تا من زنده بشم